چهار شنبه 28 ارديبهشت 1391

آفتو خنديد | صبح زود كه آفتاب از لاي ابرها بتابد چنين مي گويند |
آله افتاده | كسي را گويند كه در منزل دوستي چند روز اطراق كند |
آلون كردن | سماجت در طلب چيزي |
از ديوار شكسته بايد ترسيد | افراد بي دست و پا گاهي اقدامات خطرناكي انجام مي دهند. |
از سورچ دووار خودشا بالا كشيد | از گوشه ديوار بالا رفت |
از ما مرغه و تو كلكلون ازشما خروسه و گر پشتبون | به كسي درباره چيزي كه دارد يا هنري كه نشان ميدهد گفته مي شود |
از هر طرف باد بياد هيشون ميكنه | به آدم ابن الوقت گويند |
از هولش در اومدن | آسودگي خيال |
اين همه خان رو يكيشا بدين چراغ موشي | كنايه از تفرعن زياد در عين بي چيزي است |
اگر خدا بخواد به علف زوره هم ميدهد | بركت محصول دست خداست |
با بابا را يه بابا بي بابا را صد بابا | براي بچه هاي يتيم هركسي به نحوي اظهار نظر مي كند |
با شيطان گلوزه كاشتن | كنايه از داشتن همكار و شريك كلاش و مرد رند است |
با چيزي مدارا كردن | به آهستگي چيزي را مصرف كردن |
بار به بارخونه گرونه | چيزهاي احتكار شده درانبارهاي عمومي گرانتر است |
باريد به كرتوم نباريد به پرتوم | اشخاصي كه از مكنت كافي برخوردارند بيان مي كنند |
باغا گذاشتيم رو كلون | براي تهيه كلون آنقدر خرج كرد كه مجبور شد باغ را بفروشد |
قلاق نشون دادن | فکر کسي را مشوش کردن |
قال معركه را كندن | به نزاع پايان دادن |
قالي پرداخته گل به گل انداخته | كنايه از آسمان است |
قالي را نگا به كنارش كن دخترا نگا به برارش كن | كنايه از شناختن چيزي به وسيله چيز ديگراست ؛ احتماً لُري است |
كور را به شو نشيني چه | هركسي بايد امكان انجام كاري را داشته باشد بعد اقدام كند |
كوري به كوري رسيد گفت جيرتي به چشمات | كنايه از عيب جويي ديگران است در حالي كه خودش داراي همان عيب است |
كوزه گر از كلبنده اُو مي خورد | سازنده از مصنوع خودش استفاده نمي كند |
كي به تو گفت كلاد مبارك | نماياندن خود بيش از آنچه كه هست |
كِرا را ياغ كردن | كنايه از رشوه دادن است |
كاه از خودت نيست ، كادون كه از خودده | در هر كاري ميانه روي لازم است |
كار كسا نكشته | معني واضح است |
كرده كولباريشا زمين گذاشته | كنايه از آمدن برف در زمستان است كُردَه بة كوه |
كسي كه خر ندارد به خري نمي ارزد | بايد هر كسي براي هر كاري وسايل آنرا فراهم كند |
من و من كردن در غذا | از روي سيري غذا خوردن |
من پلا له مو نكنم كه تو باغدا نروفتي | نشانه اي از دزدّ پرروست |
من از آسيو مي آم تو مي گي پسّا نيست | اظهار نظر با عدم اطلاع |
منارا به مليج مي گه چه | براي هر كاري تناسب لازم است |
موش نَمره سراغ همّونه ، همّونه مياد سراغ موش | صياد پي صيد دويدن مزّه دارد |
مي خواستم قاتق نونم باشد ، قاتل جونم شد | معني واضح است |
ميمون اگه يه نفر باشد شتر براش مي كشند | كنايه از عدم مزاحمت است |
ميخ را قرص بكوب تا خيالت راحت باشد | كنايه از محكم بودن پايه است |
مُس و مال موندن بد دردي است | الانتظار اشد من الموت |
مگه كو را رو كو گذاشتي | كسي كه براي كار كم توقع زياد داشته باشد |
ما ماسّا را كيسه انداختيم | كنايه از عقب نشيني كردن در مجامله و مجادله است |
ما را از اين نمد كلاهي نيست | وقتي كه كسي چشم اميد به مال دوستش بسته است |
مالدا قرص نگه دار ، همسايه دا دزد نكن | معني واضح است |
مار، سر اُو خوردن به آدم كار نداره | بايد هنگام آب خوردن رعايت كرد |
مثل مادگو نو من شيرده مي مونه | وقتي كسي ابراز محبتهاي خود را در آخر با بي مهري جبران كند |
مثل مردُاون دزّا مي مونه | كنايه از دراز و بيقواره بودن است |
مثل چوپون گور ماست خورده | كنايه از قلدري و زرورمندي است |
مثل گل ميون قالي رفته اون بالا نشسته | تكبر به خرج دادن و بالا نشيني |
مثل سگ و گرگ به هم مي پرّن | كنايه از نزاع دو نفر است |
مرده را وقتي ارج بش ميذاري ، كفنشا نجس مي كنه | احترام و تواضع بيچاره را مي رساند |
مرغي كه انجيل مي خوره نوكش خله | معني واضح است |
چك دُوم رو انداختن | دست و صورت شستن با تمسخر |
چكنم ؟ چه كني،چمچاره كن شو بريس و روز چاره كن | توهيني است به كسي كه درميان دعوا بگويد چه كنم |
نكرده كار كه كار كند پروردگار چكار كند | كنايه از شخص ناشي است كه مي خواهد كارهاي بزرگ انجام دهد |
چل چلا ميجوره و اُو چاله را | كبوتر با كبوتر، باز با باز |
چل تا قلاق و يه سنگي | كنايه از بي مقاوم بودن بعضي افراد |
نمازت را به كمرت بزن | امر به انجام نماز با تحقير |
نه هورتي و نه هارتي چسبيده به نون آرتي | كنايه از خوش سليقه بودن در غذا و انتخاب غذا بدون توجه به ديگران |
نه خود خور و نه كس ده گنده كن و به سگ ده | وقتي كه كسي از شدّت ِخسّت خود هم از مالش استفاده نمي كند |
نه در داره نه بالون | كنايه از خرابي خانه است |
چهل تا مليج با زاق و زوقش دناره | منظور بيهوده بودن كار كوچك را مي رساند |
چوق كلافه دزّا | اشخاص دراز بي قواره را اينگونه تشبيه ميكنند ؛ چوب رنگرزها |
چاپچول باز | به انسان زبان باز شارلاتان گويند |
چار چشمي پاييدن | نهايت دقت را به كار بردن |
چراغ كوره و آسيو مي گردد | بعضي امور در مسير خود انجام مي شود و نياز به دخالت ندارد |
چسونك به بچش مي گفت قربون دست و پا بلوريد | منظور شدت محبت مادر به فرزند است |
چشته خورده بهتر از ميراث خورده | از يك منبع مداوم استفاده كردن بهتر از سرمايه پدري است |
چغندر خودش چيشيده كه اوش چيشي باشه | اگركسي ازفرمانده باكي نداشته باشد،ازاعوانش هم نخواهد ترسيد |
هفت و هزارش گرو است | كنايه از بدهكاري شخص است |
همه چيزم بزرگونه پاچه تُمونم پوس هندونه | وقتي است كه هماهنگي در كردار و لباس وجود ندارد |
هِر و نِر سرش نمشه | يعني چيزي نمي فهمد |
هر كه مي گه پنير ، تو سر بيال بمير | يعني بواسطه عدم اطلاع تو حق اظهار نظر نداري |
هر كه مي خورد زمين ، بايد قندا حاج مهدي بده | وقتي است كه گناه را به گردن ديگران مي گذارد |
هر كه برد به خونشون زير لحاف كهنه شون | بچه ها در پايان بازي دسته جمعي مي گويند |
هر كه حلوا سير مي خواد ، خودش بميره | يعني شيريني ديگران براي انسان كافي نيست |
هر كه صحب زودتر بيدار شد اون پادشاست | كنايه از شلوغ بودن اوضاع است |
هركه مي گه دنبه ، تو برو تو چنبه | يعني تو حق اظهار نظر نداري |
هرچي مي گي به خود بگو به خرمن نخود بگو | منظور بي اهمّيت بودن گفته هاي گوينده است |
هرچي در اونجاس نقشش در اينجاس | در هنگام تفال گفته مي شود |
وقتي چم تاريكه بگيره خدا بخواد يا نخواد بارون مي آد | كنايه از كار قطعي است |
ولو وا درا | منظور پاره و مندرس است يا شل و ولي بودن كسي و يا چيزي |
واي به كاري كه نخواهد خدا | در اين صورت هر چه هم كوشش كني بفايده است |
يكي نون نداشت بخوره، پياز مي خورد تا اشتهاش وا شه | معني واضح است |
يه نه بگو نو ماه به دل نكش | كنايه از مخالفت كردن با كار مشكل است |
يه گنده گلا به دووارِ باغشا ميگه چه | براي اقدامات كوچك در كارهاي بزرگ كاربرد دارد |
گو به گو كردن | وقتي دو نفر با خواهر يكديگر ازدواج كنند |
گول وا گرفتن | فرصت را غنيمت شمردن و سوء استفاده كردن |
گوشت گرگ به گرگ حرومه | بايد همكار رعايت همكار را بكند |
گوشتا بايد از بغل گا و بريد | بايد از ثروتمدان استفاده كرد نه فقرا |
گيوه را ور كشيدن | براي انجام كاري كمر بستن |
گيريه هم دل خوش ميخواد | براي گريه هم بايد آمادگي داشت |
گيزه خرو از گرده يابو ور مي دارد | يكي را بخاطر ديگري تنبيه كردن |
گُل از گُلش شكفت | بسيار شادمان شد |
گِل مالي كردن | روي اشتباهي را پوشاندن |
گارس از دستش نَمي افته | بسيار خسيس است |
گدا به گدا رحمت به خدا | وقتي است كه فقيري از فقير ديگر چيزي بخواهد |
گدا را چه يه نوني ازش بسوني ، چه بش بدي | بي تفاوت بودن كمك اندك به شخص بي چيز است |
گدا رانه چيز ، نه جا چيز | تهيدست نه چيز دارد ونه جاي چيزي دارد |
گربه را هرجور بندازي بالا ، چار چنگول مي آد پايين | منظور كار بيهوده كردن است |
گربه شير ريخته از خودش پورتي است | گناهكار هميشه مضطرب است |
گرده وا انداختن | استراحت كردن و تمدد اعصاب نمودن |
گرز بايد خورند پَلِوون باشد | در هر چيز بايد تناسب را رعايت كرد |
گشنگي تعارف وردار نيست | در مقابل بعضي خواسته ها نمي توان مقاومت كرد |
پل پلي رفتن | كنايه از تلو خوردن است |
پلكار گرفتن | مقدمات را فراهم كردن |
پلنگا بسّن | منظور فرار كردن است |
پنجاي برنج كرايه ته ديگ نم كنه | چيز كم ، تشريفا ت زيادي نمي خواهد |
پيازش كونه نكرده | هرچه زحمت مي كشد فايده ندارد |
پيش حكيم نرو، پيش سروارفته برو | سروارفته به بيماري گويند كه بهبود يافته؛التجربه فوق العلم |
پا كارِكرده بِخُسب | بعد از انجام كار بايد استراحت كرد كه خيال آسوده باشد |
پاشنه گويه را ور كشيدن | كمر را براي انجام كار محكم بستن |
پاشنه پا را زمين كوفتن | اصرار كردن |
پخچه لقش زده | توان كار كردن را ندارد |
آدم گدا و اين همه ادا | در موقع توقع بيجا گفته مي شود |
آسمون ميگه قرم قرم من بچه خورده مي خورم | براي ترساندن بچه و جلوگيري از شلوغ كردن او كاربرد دارد |
آسمون سولاخ شده تو افتادي پايين | به شخص متكبر و پر توقع اطلاق مي شود |
آسيوس و پسا | براي رعايت نوبت گفته ميشود. |
آغوز ميش حق برّه است. | بعضي حقوق خدادادي و حتمي است. |
انگور ميون كولا شغال مي خوره | بهترين اشيا نصيب مفت خوران مي شود |
اومون تو يه جوق نَمره | با هم كنار نمي آييم |
اون خرمايي كه تو خوردي ، ما با تندش بازي ميكرديم | كنايه از تخصص شخص و بي اعتبار نمودن طرف مقابل است |
اِلِنگات شدن | معطل شدن ، علاف شدن |
اِگه مي خواي چيز ياد گيري سردا بكن تو ساد گيري | سردرسادگيري نمي رود و كنايه از تحمل سختي در تعليم است |
اِگه تو قلاقي من بچي قلاقم | گويند بچه كلاغ از خود كلاغ باهوشتر است (من از تو باهوشترم) |
اِگه خواهي نماني در زمانه بخورماست ولواس وهندوانه | چون هرسه غذا سرد است، موجب ناراحتي شديد خواهد شد |
از پي ميره رو دنبه كه دنبه خوب مي جُنبه | ثروتمندان به مال فقرا چشم دوخته اند |
از شِر و كِرافتادن | پشم و پيله اش ريخته و ضعيف شده |
اسب و استر كه جنگ كنند خر كُله از ميان ميره | هنگام نزاع دو مقتدر ضعفا نابود مي شوند |
بلگ و باشِش ريخته | يعني از قدرت افتاده |
به قلاق گفتندبرو بهترين چيز دنيا رو بيار؛ گوش لتشّا اُرد | هركس را عقل خود به كمال نمايد و فرزند خود به جمال |
به خاطر ايشونه، كه زلف بي بي پريشونه | از صدقه سر كسي به نعمت رسيدن |
به داعا گربه سيا، بارون نمي آد | نعمت هاي الهي بستگي به ميل اشخاص ندارد |
به درد بارك الله گرفتار شدن | معني واضح است |
بي لنگ و تمون | به افراد آسمان جل مي گويند |
بيل به كمرش خورده | به كسي گفته مي شود كه در انجام كار اظهار عجز مي كند |
بيچاره كسي كه خر ندارد از كاه و جوش خبر ندارد | كسي كه دام ندارد خرج هم ندارد |
بيا بريم صحرا دره توگل بچين من شاتره | هنگام رفتن براي تفريح كاربرد دارد |
بُز گر از گلّه به در | براي طرد افراد ناباب از جامعه بكار مي رود |
بار به بارخونه گرونه | چيزهاي احتكار شده درانبارهاي عمومي گرانتر است |
باريد به كرتوم نباريد به پرتوم | اشخاصي كه از مكنت كافي برخوردارند بيان مي كنند |
برزگر ناشي دسته بيلو مي شكنه | به كارهاي گران ، مرد كارديده فرست |
برزگر نشده خرمن آتيش زدنا ياد گرفته | براي فرد تازه كار و مبتدي كاركرد دارد |
بعد از تنه سر حساب | اين جمله را براي جلب توجه ديگران مي گويند |
تو فقط بولكه خوددا ديدي،از چهار قفلي مردم خبر نداري | وقتي كسي در مقابل ديگري عرض وجود كندمي خواهد خود را بنماياند |
تو آش ترشاله هم پيداست | كنايه از ناهم آهنگ بودن شخص در بين ديگران است |
تواَرشا كس نمتونه دسّه كنه | از بس پرتوقع است هر چه به او بدهي بازهم ناراضي است |
توشه يه روزه چه بدل چه به همون | مسافريكروزه، چه غذايش رادرانبان نگه دارد،چه يكمرتبه بخورد |
تُفته و طاق | تف سربالا دوباره به خود شخص بر مي گردد |
تا مياد گوساله گو بشه دل صاحبش او ميشه | براي هر كاري حوصله لازم است |
تا تواني سعي كن در كارآش كاسه گر چيني نباشد چوب تراش | اصل پذيرايي مهم است نه تشريفات تو خالي |
تا حالا هفتا موش و خو ديده | از فرط خستگي و بي حالي به خواب رفته است |
تخم لقو تو دَن شكستن | بهانه دست كسي دادن |
تخم مرغ به آدم مي ده ، زرده نداره | كنايه از متقلب بودن بعضي افراد است |
تخم را تار كردن | كسي كه نان يكي را بخورد و سنگ ديگري را به سينه بزند |
جايي كه نمتوني ورجي ، فرو جه | پس از برآورد نيرو مقابله كن |
حكيم بري دَوا مي ده ملا بِري دعا مي ده | كنايه از اينكه هر شخصي خودش بايد تصميم بگيرد |
حالا خو باد به بيرق تو مي خوره | فعلاً نوبت عرض وجود توست |
حرف راسو از بچه بشنو | معني واضح است |
حصّه گوشتشا بخ صُحب نم ذاره | آدم عجولي است |
خيلي خوش پر و پي هست ، تو كُرتو نعناهم راه ميره | هنگامي كه من غير استحقاق ، ادعايي دارد |
خاك تيشوني كردن | كنايه از رجز خواندن افراد است |
خدا نكنه هوچ چارواداري را دار بشه | وقتي متخصصي را بكار بگمارند چنين بيان مي شود |
خدا به گربه چاق ماق دون داده | وقتي كسي به امكاناتي دست پيدا كرد ه از آن سوء استفاده كند |
خدا به دشمنش آسنجه كُله داده | وقتي كه آدمي ضعيف ، براي آزار مردم بهانه اي پيدا مي كند |
خدا تاق تاق گردو را مي شنواَد | هيچ چيز از خدا پنهان نيست |
خر كه خاك مي خوره ، دل خودش درد مي آد | وقتي كسي به نصيحت گوش نداد ، خودش اذيت مي شود |
خر نرو معطل هُش است | آدم تنبل منتظر فرصت براي كار نكردن است |
خر پير و عوسار رنگي | وقتي كسي به چيزي كه متناسب شأن او نيست خود را مي آرا يد |
خر بده ،خورجينام بده،مي خوام برم عرضتا بكنم | وقتي كسي براي انجام كاري،مايحتاج بيش از حد مطالبه مي كند |
خرا وِل كرده چسبيده به پالونش | چيزي ارزشمند را رها كرده وبي ارزشترها راجمع آوري مي كند |
خرا بايد جايي بست كه صاحب خرراضي باشه | وقتي چيزي رااز كسي گرفته باشي، بايد به ميل اوكارراانجام دهي |
خطش مثل اينه كه مارچونه رو كاغذ راه رفته | يعني بسيار بد خط است |
خطشا آفتو بذاري ، حيوون ازش رم مي كنه | يعني بسيار بد خط است |
دو تا سنگ تتلي رو هم بند نمشه | در هر اختلافي بايد يكي افتاده تر باشد تا قضيه فيصله يابد |
دودش به هوا رفت | آنچه منظور نظر بود ، بكلي از بين رفت |
ديگ به ديگ گفت روت سيا سيخ چه گفت صلّ علي | وقتي كسي خود داراي عيبي است ازديگري ازهمان عيب انتقاد ميكند |
داغ تيكه تا چهل سال | بعضي چيزها فراموش نمي شود |
درازي شاه خانم ، عوض پهني ماه خانم | وقتي عيوب دو نفر را در غيابشان براي شخص سوم مي گويند |
روزگار سر خر دَ س آدم مي ده | وقتي است كه در انجام كاري با مشكل مواجه مي شوند |
ريش غازي ها سبز شده ، ديه نون خالي نم خوريم | هنگام قناعت گفته مي شود |
رخت دوتا هوو راميشه تو يه بقچه گذاشت اما از دوتا ياديه را نه | يعني دو جاري حتي دشوارتر از دو هوو با هم كنار مي آيند |
رستمه و همين يه دست اسلحه | در هنگامي كه امكانات شخصي كم است كاربرد دارد |
سلام عليكم آسيابونه عليك السلام صاحب همبونه | دو نفركه ازخبث باطن هم خبردارند،به همديگربيان ميكنند |
سنگ تا سنگينه سر جاخودشه،وقتي سبك شدهمه بانوك پاميزنندش | منظور متين و موقر بودن |
سنگ رو سنگ بند نمشه | كنايه از بي ثباتي اوضاع است |
سنگ را رو بافه گذاشتن | وقتي جواني نامزد مي كند و يا مقدمه كاري فراهم مي شود كاربرد دارد |
سنگ سنگا مي شكند، آجر كلنگا | همه چيزي را ضدي است |
سيل و سونيه را گرو گذاشتن | به نهايت فقر مبتلا شدن |
سگ پاچه آدم نادونو نمگيره | براي اجراي ترحم به فرد بي دست و پا گفته مي شود |
سال سال پخچه كوره اس كوچيكه به بزرگه زوراس | وقتي گويند كه ضعيفي قويتري را تهديد كند |
شكم رو جمعش كني يه مُشتيس ، ولش كني يه دشتيس | براي قانع بودن كاربرد دارد |
شوم هوچو ، آفتابه لگن هفت دست | معني واضح است |
شيرتاغارتي حرف نزن | كنايه از پرت و پلا گفتن است |
شاخ بزي تر بشه دنيا پر از زر مي شه | در ماه هاي پاييز وقتي باران مي آيد ميگويند |
شتر خسبيده قد يه خره | بعضي موجودات در حالت ضعف هم از بعضي ديكر قوي ترند |
صنار دادي آش به همين خيال باش | كنايه از توقع زياد در مقابل پول كم است |
صنار دارم هلم كو دواي بيخ دلم كو | عدم اقدام ديگران در مقابل فرد |
صد تا مليج و يه قلاق | در هنگام مقايسه كاربرد دارد |
صد تا بنه گرگاس ، پا يه بنه گندم او مي خورد | كنايه از استفاده كردن افراد ضعيف از قِبل قوي است |
صد تا خيال به دل ميمونه، كه يكيش به دل صاحب خونه نيست | با خيال پذيرايي خوش بودن |
برگرفته از وبسایت آخاله



نظرات شما عزیزان:
سلام وبت زیباست..منم گلپایگانی هستم بیا نظر بزار یه سوال مهم دارم.تو زلقی میشناسی؟
:: برچسبها: جملات معروف گلپایگانی, بچه های گلپا, ضرب المثل های گلپایگانی, پیام های گلپایگانی,

نويسنده : HRN
